نویسه جدید وبلاگ
تا زمانی که آفتاب مهربانی از شرق طلوع و از غرب غروب می کند
***
تا زمانی که قطرات لطف خدایی از آسمان بر زمین میریزند
***
تا زمانی که پرستوهای عاشق به امید وصال کوچ می کنند
***
تا زمانی که درخت ها و رودها حیات دارند و کوها استوارند
***
تا زمانی که در بدنم نشانه ای از زیستن است
***
با تو و در یاد تو میمانم ای هستی من
***
و حتی ثانیه ای بی تو بودن را در ذهن جای نمی دهم
دلباخته این حرف از ته دلم بودکه امشب اینجوری به لفظ آوردم
